روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
30 آبان 1388
در یوسف‌آباد خیابان سی‌‌وسوم چه می‌گذرد؟

نگاهی به رمان «یوسف‌آباد، خیابان سی‌وسوم»، نوشته‌ی سینا دادخواه

 

سینا دادخواه چنان جوان است که حتا اگر نخستین رمان‌اش هم با اقبال عمومی، خصوصا به مدد منتقدان همیشه معترض، روبه‌رو نشود باز هم چیزی از دست نداده است. در او میل درخشانی برای نوشتن و خلق صحنه‌ها و لحظات بدیع موج می‌زند.

«یوسف‌آباد خیابان سی‌وسوم»، نخستین رمان سینا دادخواه ـ داستان زندگی چهار راوی است که در ظاهر دغدغه‌های خود را واگویه می‌کنند. اما از خلال این واگویه در می‌یابی که شخصیت اصلی رمان نه سامان است نه لیلا، نه استاد نجات و نه ندا؛ بلکه تهرانی است که از پس هر توضیح و تفسیر چونان «مونثی بزرگ‌تر» برای گم شدن و پیدا شدن، رخ می‌نماید. تهرانی که از شهرک اکباتان تا شهر دماوند کش می‌آید و نهایتا در حافظ و وصال و حجاب متوقف می‌شود و شاید به عکس گفته‌ی راوی، وصال پرده‌ی حجاب می‌شود این بار. اگرچه نویسنده تنها راوی تهران مرفه و بی‌حاشیه‌های مهیب است اما چنان در به تصویر کشیدن این شهر دقت مینیاتورگونه‌ای به خرج داده که احساس می‌کنی در موزه‌ی بی‌دروپیکری قرار گرفته‌ای که هیبت ساختمان‌اش ترا از اشیاء داخل آن دور کرده است.

فصل نخست از زبان «سامان»ی روایت می‌شود که یک مارک‌باز حرفه‌ای‌ست. واژه‌های این فصل همه بیان‌گر دغدغه‌هایی آدمی از این جنس و نوع است. تنوع برندها و به اصطلاح به رخ کشی اطلاعات راوی گاهی چنان توی ذوق می‌زند که دوست‌ داری کتاب را نیمه‌کاره رها کنی. راوی به ظاهر بچه سوسول بی‌دغدغه‌ای‌‌ست که دنیا برای‌اش مفهومی جز دختر و برند و ماشین و پاساژ ندارد. اما هرچه در متن پیش‌تر می‌روی، در پس این شلوغ‌کاری‌های سبکسرانه‌ و جوانانه، دغدغه‌ای از جنس دیگر خود نشان می‌دهد. این سوسول دیگر از نوع سوسول‌های کلاسیک نیست که همیشه در داستان‌ها و فیلم‌های ایرانی دیده‌ایم: پسری متعلق به طبقه‌ی بورژوا که پس ذهنش هیچ چیز تکان نمی‌خورد جز سیالیت ناپایدار مد. سامان اگر از مد حرف می‌زند پس ذهنش آرزوی آن را دارد که عکاس مد باشد و مانند اسلافش «اروتیک‌ترین صحنه‌ی تاریخ سینما را خلق کند»، «بی‌آن‌که لمسی اتفاق بیفتد». این‌جاست که حتا اگر وسوسه می‌شود و از مغازه‌ای کش می‌رود، باور می‌کنی که عکاس بزرگ برای خلق لحظات به شکار اجناس رفته است، همان‌طور که به شکار ماشین‌ها و بوت‌ها و مام‌ها و شامپوها می‌رود. او راوی پاساژهای بی‌در و پیکر تهران است. پاساژهایی که مثل مترو، خود سرزمینی‌اند مستقل از مردمی که خارج از آن در شهر در کنار هم وول می‌خورند و بی‌هدف چرخ می‌زنند. انگار در یک لحظه بهترین جنس را انتخاب کردن نوعی شکار لحظه‌ است که قدرت چشم را بیش‌تر به چشم می‌کشد.

فصل دوم به گمانم یکی از دلنشین‌ترین فصول این رمان است. سینا دادخواه دوربین را این بار فراتر از نسل خودش، بر زنی چهل ساله متمرکز کرده تا نه تنها با جنسیت سر و کله بزند که حتا اختلاف نسل را هم به تصویر بکشد. نسل دغدغه‌های جدی و سرسختی‌های اعتقادی. نسلی که اگر توهم تنهایی هم به سراغ‌‌اش می‌آید، می‌تواند از ذهنش «کاما و یاما» بیرون بکشد و پا به پای بزرگ‌شدن‌اش رشد کند. در این نسل است که تهران با تمام عظمتش دیگر آرمان‌شهر نیست و تو برای شناخت‌اش ناچاری هندوستانی در درون‌ات بسازی و با شبه‌قاره در میان این شهر گام برداری. لیلا جاهد در این رمان، زن اقتدار و اقتدار زنی است که نسلش دارد فراموش می‌شود. حتا اگر به هوس انتخابی داشته است، می‌پذیرد و کنار می‌کشد و باز در تهران شناخته شده عشق گم‌شده‌اش را باز می‌یابد. او همیشه شبه‌قاره‌ای در درونش دارد که از شر دسیسه‌های احتمالی شهر به آن پناهنده شود. او به شیوه‌ی کاملا شرقی، نماد شورانگیز عشق است. و نکته‌ی جالب تعمد نویسنده بر تمرکز نداشتن بر ظاهر اوست. لیلا جاهد نماد عشق است و چون نماد عشق است هنوز شرقی‌وار جسمش در هاله‌ای از ایهام و ابهام پیچیده شده است. به گمانم لیلا عنصر برقراری تعادل و توازن است. از شهر زبان می‌آموزد و در آن قدم می‌گذارد تا  زبان‌ فراموش‌شده‌اش را باز یابد و بازخوانی کند.

فصل سوم، فصل حامد نجات است، مرد محبوب و مورد احترام سه راوی دیگر کتاب. حامد، با سوئیسی در درون، در این شهر قدم می‌گذارد. سوئیسی که نماد آرامش، سکوت، نظم و هنجارهای تعریف‌شده‌ی است. بی‌نظمی او را در هم می‌ریزد، حتا اگر این بی‌نظمی، در گفت‌وگوی منظم و پیش‌بینی‌شده‌اش با دیگری بروز یابد. او مشخصا رو به شمال زندگی می‌کند. سوئیس ناموجود او مکانی است برای گریز از هیاهوی شهری. حامد تحلیل‌گر هتل‌ها و ماشین‌های شهر است و شورلت همان سوئیس ناموجودِ وجودیافته‌ای است که او را به سمت شمال خیال می‌کشاند؛ تا دماوند تا کودکی.

راوی چهارم، ندا، عاشق مجسمه‌های برنزی و نقره‌ای این شهر است. دوست جان‌های او همین مجسمه‌‌هایی هستند که می‌تواند دست بر گردن‌شان بگذارد و با تک‌تک‌شان عکس تمام قد بگیرد. ندا برهم زننده‌ی تعادل نیروهای راویان پیشین است. او آمده تا گذشته را به نوجوانی بکشاند و در آن بماند. او راوی مجسمه‌های این شهر است و حس‌های‌اش را همان‌گونه  دست‌ناخورده منجمد می‌کند تا روز مبادا.

«یوسف‌آباد، خیابان سی‌وسوم» نه به اعتبار پرداختن به فضاها و حال و هواهای شهری، رمانی شهری به شمار می‌آید که داستانی است سراسر درباره‌ی شهری که به گفته‌ی گوینده‌ی رادیویش «این‌جا تهران است». 

-